چند ماه پیش وقتی از مدرسه بیرون آمدم متوجه نگاه های پسر جوانی شدم که به سمت من خیره شده بود و با حرکات سر و چشمک زدن می خواست توجه مرا به خودش جلب کند ولی به او اعتنا نکردم، بعد از یک هفته که دیدم آن پسر دوباره سر راهم قرار گرفته از روی کنجکاوی بچگانه ای که درباره ارتباط با جنس مخالف داشتم به طرفش رفتم و سر صحبت را با او باز کردم.
عاطفه 19 ساله در مرکز مشاوره آرامش نیروی انتظامی افزود: کم کم ملاقات های من و رامین ادامه یافت و بعد از تعطیل شدن مدرسه او را می دیدم. چند سالی بود که مادرم را از دست داده بودم و پدرم به دلیل مشغله های فکری و کاری وقتی برای گذراندن اوقاتش با من نداشت و من هم کسی را نداشتم که با او درد دل کنم.
همین شد که تا به خودم آمدم دیدم به رامین وابسته شده ام و اگر یک روز او را نمی دیدم زندگی برایم سخت می گذشت. بعضی اوقات از این که سوار موتور رامین می شدم و با او به پارک و سینما می رفتم، هم می ترسیدم و هم از خودم متنفر می شدم که چرا دارم چنین کاری می کنم ولی از طرفی نمی توانستم او را یک لحظه از ذهنم دورکنم.
عمه ام بعضی وقت ها به منزل ما سر می زند. چند روز پیش که به منزل ما آمده بود سوالات عجیبی می پرسید، سوالاتی که حسابی فکرم را به خودش مشغول کرد و احساس کردم متوجه رابطه من با رامین شده است، به همین دلیل می ترسیدم موضوع را به پدرم بگوید بنابراین موضوع را با رامین مطرح کردم و او در پاسخ گفت نترس من کنار تو هستم.
عاطفه ادامه داد: در ملاقات های مخفی رامین از من خواست که دیگر در کوچه و خیابان ملاقات نداشته باشیم و به همین دلیل پیشنهاد حضور در خانه او را قبول کردم.
او خانه مجردی داشت و تنها زندگی می کرد. مدتی در آن جا همدیگر را می دیدیم. یک روز که برای دیدن او رفتم 2 ساعت آن جا بودم و بعد به سمت منزل حرکت کردم هنوز به مقصد نرسیده بودم که رامین تماس گرفت و خواست دوباره به خانه اش بروم و من هم رفتم.
وقتی رسیدم او حالت عادی نداشت و من هم برای او چای ریختم اما تا برگشتم رامین عکس ها و فیلم هایی که از من داشت را نشان داد و گفت اگر به حرف او گوش نکنم این عکس ها را منتشر می کند و او در یک چشم به هم زدن کار شیطانی خود را انجام داد و بعد مرا از خانه خود بیرون کرد.
حالا نمی دانم باید چه کنم و چگونه موضوع را به پدرم بگویم که چنین مشکلی برایم پیش آمده است.
پیام مشاور
نوجوانی سن بیدار شدن مسائل جنسی به ویژه تمایل به جنس مخالف و آگاهی نسبت به آن است. از آن جا که گاه به دلیل عقاید خشک و تعصب آلود خود نمی توانیم این وضعیت را برای نوجوان خود شرح دهیم و آن ها را آگاه کنیم این وضعیت برای نوجوان بغرنج و غیر قابل فهم می شود.
در این داستان دختر نوجوان به دلیل نبود مادر و ارتباط نداشتن صحیح پدر از محبت، درک و پذیرفته شدن محروم شده و همین مسئله زمینه گرایش وی به جنس مخالف را فراهم آورده است.
از آن جا که سن نوجوانی سن در معرض تماشا بودن است وقتی نوجوان نتواند مورد تایید و پذیرش خانواده باشد نمی تواند آشفتگی درون خود را درمان کند و همین سبب می شود اولین محبتی را که از دیگری دریافت کرد به سمت او کشیده شود.
نبود آموزش کافی برای نوجوان و جوان و بیداری او نسبت به احساساتش سبب ساز مسائل بزرگ تر می شود و ناآشنایی خانواده ها با مسائل دوره نوجوانی و جوانی و نبود اطلاعات موجب ناتوانی در درک فرزندان و به تبع آن ناتوانی در برقراری ارتباط و نبود رابطه درست با آن ها می شود.