
حسین را، علیه السلام، هر جور بخوانند، لباس سیادت به قامتش برازنده است.
چه در کنار برادرش حسن علیه السلام، سیدا شباب اهل الجنه باشد چه «سید الشهدا».
لباس سیادت و آن شالِ سبز هاشمی، به سر و شانه اش می آید تا برای همیشه تاریخ در دیده و دل بنشیند و چراغ برافروزد از دو چشمانش که تا همیشه روشن است و راه را تا خود خدا نشان می دهد.
بی جهت نیست که او را «مصباح الهدی» خوانده اند.
انگار حضرتِ خداوند، جله عظمه، حسین را، علیه السلام، آفریده است تا هیچ کس در زمین بی چراغ نماند و افتادنش به ورطه ها و چاه و چاله ها، به پای تاریکیِ مسیر نگذارد که خدا چراغ را تا همیشه و چنان روشن گذاشته است که «بهاء»، راه را بر «بهانه ها» ببندد که تاریکی نیست پس چرا راه را به بیراهه گره می زنید آی آدم ها !؟ ببینید سید را به چراغ داری و راهنمایی تان فرستاده اند! در دریای پر آشوب فتنه ها هم که گرفتار شده باشید، باز حسین، علیه السلام، «سفینه النجاه» می شود و برای همه تان جا می گذارد و دستِ همه شما را می گیرد که این راه و رسم حسین است حتی در زمانه ای که برخی ها «مچ گیری» را بهتر از «دست گیری» دوست دارند!.
حسین اما چنان آقاست که دست همه را می گیرد. دنیا هم شیفته همین خصال نکوی اوست که با نامش، به چشم ها فرمانِ باران می دهد حتی اگر شمارِ سال های خشک، از حساب هم بیرون باشد.
حسین، حساب همه را دارد.
چنین است که می گوییم آقایی به حسین می آید.
اصلا از همه وجودش آقایی می بارد و جان ها را سیراب می کند و در دل ها، عشق می رویاند. باور دارم که خدا انسان را خیلی دوست دارد که او را به این چراغ منت نهاده و بزرگی بخشیده است.
به مردی که در زندگی، کرامت، شهود و شهادت، آقاست. سید الشهداست و به دنبال خویش، کاروان در کاروان، شهید دارد که تاریخ را از تن دادن به زیر بار ظلم، پرهیز می دهد و مردمان را در حیات، سبز و شکوفا می کند و در مرگ چون گل لاله، سرخ فام.
از این روست که پاسدارانِ انقلاب، به نام بلند او، اعتلا می یابند و شهیدان در پهنه تاریخ خود را با او و در راه او تعریف می کنند و در این دنیا و آن دنیا با پرچم او وارد می شوند که خداوند خود فرموده است: «یَومَ تَدعُوا کُلَّ اناسٍ بامامِهم روزی که هر قومی را با امامشان دعوت می کنیم» [سوره اسراء، آیه 71] و ما را، همه ما را آرزو این است که با سیدالشهدا به همه عرصه های این جهانی و آن جهانی، گام بگذاریم، ان شاءا…!