
نامِ مبارکِ هر امام را که می نویسیم، باحرفِ(ع) بدرقه می کنیم به جای (علیه السلام) اما نامِ مبارک و فرخنده فالِ حضرت حجت را که می نویسیم، با دو حرف بدرقه می کنیم؛ (عج).
این نیز بدان معناست که ما فرج زمان و زمین را در ظهورِ همایون فالِ آن بزرگ، انتظار می کشیم و به روزی دلخوشیم که خواهد آمد و بهار، چهار فصل سال را رقم خواهد زد. این انتظار البته باید رابطه ما را با امامِ زمان(عج) در هندسه ای قرار دهد که آن حضرت می فرمایند. رابطه ای نظام وار و رفتار ساز است که زیبایی ها را در افعالِ ما به رفتار درآورد.
در کلام راه گشای استاد صفایی حائری(ره) خواندم که رابطه ما با مذهب و امام سه گونه است؛ با معرفت، با محبت، با عاطفه. آن که بر سبیل معرفت است، نگاهی تمام ساحتی دارد و خود را در بستر هدایت های امام، صاحب تکلیف می داند و آن که از محبت، سرشار می شود نیز به حرمتِ محبوب، راه خود را از میان نقشه راه آن حضرت باز می کند اما وقتی که فقط بر مدار عاطفه حرکت کنیم، معلوم نیست که به مقصد برسیم چه در ساحت عاطفه، فقط دوست داریم اما این دوستی مثل محبت چنان عمیق نیست که از خود بگذریم و رفتار خود را با حضرت تنظیم کنیم.
ما فقط دوست داریم و این دوستیِ سبک ما را به نقش آفرینی در نقشه امام نمی برد. ما عاطفه داریم اما آن قدر قوی نیست که بر حوزه عملِ ما، اثر بگذارد لذاست که روزگارِ ما این است. امام را دوست داریم و زبان به دعا هم داریم اما دستِ ما پی عمل، غیرت نمی کند.
تازه به همین کم هم همه چیز می خواهیم و از عالم و آدم و خدای خالق هم طلبکار می شویم و چون گریسته ایم، همه بهشت را برای خود می خواهیم حال آن که اگر رابطه ما با امام، معرفتی بود به یاد می آوردیم که خودِ ایشان می فرمایند: بین خداوند عزّوجلّ و هیچ کس قرابت و خویشاوندى نیست... (1) و در سخنی دیگر هم می فرمایند: شیعیان ما هنگامی به فرجام نیک و زیبای خداوند می رسند که از گناهانی که نهی شده اند، احتراز نمایند. (2)
خب، با این نگاه و در دایره این هندسه، انسان در می یابد که در دولتِ دوست، باید دوستانه با خدا به قرار عبودیت رفتار کرد نه این که دوستی را ابزاری ساخت برای زدن دیگران. کسی که رابطه خود را با حجت خدا و حضرت خداوندگار اصلاح کند، خداوند هم رابطه او را با خلقِ خویش اصلاح خواهد کرد تا به زیبایی رفتاری که دارد، جواب گیرد.
تکثیر این رابطه زیبا در جامعه نیز جلوه هایی از جامعه امام زمانی را به چشم می آورد که روشنای جان را هم در پی دارد. فکر می کنم تکلیفِ امروزِ ما این است که از مرزهای عاطفه خود را به وادی محبت برسانیم و از آن جا همه به سوی سلسله جبالِ معرفت، گام برداریم که ایمان، معنای کمال یافته اش همین است؛ شناخت و حرکت عملی در مسیر آن...
پی نوشت:
1-بحارالأنوار، ج53، ص180، ح10
2-بحار الأنوار ، ج 53، ص 177